تبليغاتX
هنوز یک گلوله دیگر داشتم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
پارسال نوشتمش
همین
 
برگ های خشک ٬برگ های زرد شده٬همان هایی که روی هم تلنبار شده اند.

همان هایی که توی کارتن زیر تختم ریخته .زیر برگهای دیگری که روی بعضی هایشان نوشته ام با یکی دو تا کپی شناسنامه ٬گواهی اشتغال به تحصیل تاریخ گذشته وچندتا لیست فیلم که قبلا دنبالشان بودم.

آشغال هایی که دیدنشان راحت تر است را رو گذاشته ام و دفترم را قایم کرده ام زیر آنها.

دفتر را با برگهای خشکش که صدای خش خشش شبیه صدای برگهای پاییزی نیست .

گاهی سراغش می روم .

بعد از کشتن.

بیشتر شبیه سقط جنین است .حرفهایم را هنوز متولد نشده به گور می فرستم .

 شاید تقاص مشق های ننوشته ام باشد .شاید هم نباشد .

بعضی وقتها که دلم برای مشق نوشتن تنگ می شود .سراغ دفتر می روم ٬هر کلمه که دستم برسد می کشم و دفن می کنم لای برگ هایش زیر بقیه برگ ها توی کارتن زیر تخت.

مرده را که نمی شود گذاشت توی ویترین مغازه ٬مردم حالشان به هم می خورد.

فقط گاهی وقتها یاد بودی ٬چیزی درست می کنم ٬می گذارم بقیه بخوانند .

مثل عکس پدربزرگ مرده ای روی سنگ قبرش .

ولی فقط عکسی است از پدربزرگ مرده ای .

همین .

|+| نوشته شده توسط رضا بهاری در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:0 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar