| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
لغت نامه سربازی
درب پادگان =جایی که سربازان برای ورود و خروج از آن استفاده نمی کنند
دستشویی =معمولاْ دور ترین محل از آسایشگاه ولی گاهی وقتها حتی ممکن است به پشت دیوار هم برسد . حمام = افسانه ای راجع به محلی ناشناخته در زمانهای دور غذا = این کلمه معادل خاصی ندارد هر کوفتی که دلتان خواست به جایش بگذارید عید = خر حمالی جیم = مقدس ترین کلمه در مرامنامه سربازی تنبیه = زمانی که مسئولیتها به گردن تخم چپ می افتد تشویق = زمانی که مسئولیتها به گردن تخم چپ می افتد آش = نوعی فحش زشت جم = پرت ترین شهرستان بوشهر و بدترین جایی که می شد برای انتخابات بیافتم محمد علی = مزخرف ترین سرباز ایرانی از زمان ورود آریایی ها به ایران تا به حال و همسفر من تا جم فظ = مخفف خداحافظی مثل بای برای گود بای (کامپوتر اینجا فقط فونت روسی دارد و فارسی )
پی نوشت الان دو روز است که از ماموریت برگشتم .هم سخت بود هم جالب و در کل جذابیتش بیشتر بود .محمد علی هم جیم زد و نیامد .حالا هم خودش می داند و بازرسی و دادسرا و ..... تازه از بخش ما انداختنش بییرون .حالا مجبور است هر روز پست بدهد خدا خودش به خیر کند راستی الان که نوشته ام را خواندم ، می بینم بعضی وقت ها آدم خیلی بی ادبی می شوم .ولی بی خیال .بی ادبی برای همان بعضی وقتها لازم است . |+| نوشته شده توسط رضا بهاری در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 19:37 |
محمد
۲۸ صفر سالروز رحلت پیامبر و از آن بدتر آغاز به حاشیه رفتن متفکرین و قدرت گرفتن معاویه صفتان را به هر کسی که دلش نمی خواست اینجوری شود تسلیت می گویم .
و برای بخش دوم هم یک چیستان در نظر گرفتم مشتاقانه منتظر جوابهایتان توی قسمت نظرات هستم
چرا احمدین ژاد ، رئیس جمهور ایران نشد ؟
|+| نوشته شده توسط رضا بهاری در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 16:56 |
فیلم سه زن رابرت التمن رو دیدم .
یک چیزی بود تو مایه های قله های دوقلو و بچه رزمری و تا حدودی فراخوان مرگ.البته خودم هم نمی دونم چطور به این نتیجه رسیدم . عجیب ترین قسمت قضیه اینه که از دو تا از این فیلمها خوشم می آد ولی از بچه رزمری متنفرم . یه فیلم دیگه هم دیدم که خیلی آشغال بود نصفه ولش کردم (بتی بلو).البته شاید بعضی ها خوششون بیاد چون همه قاعده های هالیوود رو رعایت کرده بود البته با مقدار زیادی صکس اونهم از نوع تماشاگر پسندش .به قول برادران کوئن توی فیلم بارتن فینک (نقل به مضمون ) «یه کشتی گیر فقیر داریم که از یه بچه یتیم یا یه زن حمایت می کنه ماجرای عشقی هم داره .با یه ضد قهرمان بد اخلاق که آخر فیلم شکست می خوره ». بد جوری هوس کردم نوستالژیا رو دوباره ببینم . |+| نوشته شده توسط رضا بهاری در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 22:55 |
آدمها دو دسته اند
الف :دسته اول ب :دسته دوم هر کسی هم ناگزیر از حضور در یکی از دسته هاست .ولی من تا حالا نتونستم با هیچ کدومش کنار بیام . فکر کنم به خاطر همین هم باشه که بهم میگن «تو آدم بشو نیسنی» |+| نوشته شده توسط رضا بهاری در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 1:28 |
سلام
بنا به دلایلی داستان تعطیل است .اما خودم تعطیل نیستم .شاید چیز های دیگری نوشتم و گذاشتم .ولی داستان تا اطلاع ثانوی تعطیل است .
|+| نوشته شده توسط رضا بهاری در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 13:49 |
|
درباره وبلاگ
![]() یادش به خیر
قدیم ها .......... این هم قدیمی شد . حالا قیافه خودم که هیچ حال و روز خودم را هم نمی فهمم منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
تیر 1387خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 پيوندها
رفیق آببوفرشته توانگر آلماهمان مم مجید خادم علی رضا جعفری حسین علیزاده استاکر "نوشته های من درباره سینما" علی یوسفی پلنگ صورتی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |